آیا عشق می‌تواند شکلی از قدرت باشد؟ آیا خانواده، همان‌قدر که پناه است، زندان هم هست؟ آیا برابری میان زن و مرد، تنها زمانی ممکن است که تفاوت‌هایشان از میان برود؟ چرا امروز در روابط عاشقانه، گاهی احساس می‌کنید زن و مرد نه شریک، بلکه رقیب یکدیگرند؟ چرا اعتماد بین دو جنس کمرنگ شده، و چرا بسیاری از زنان با وجود استقلال مالی احساس تنهایی عمیق‌تری می‌کنند؟ این پرسش‌ها در ذهن زنی جوان در نیویورک می‌جوشیدند؛ زنی که با نگاهی شورشی و قلمی آتشین، جهان را به چالش کشید. کیت میلت (Kate Millett)، نویسنده‌ی کتاب «سیاست جنسی» (Sexual Politics)، نه‌تنها یکی از چهره‌های شاخص فمینیسم رادیکال بود، بلکه اندیشه‌هایش، جهان روابط زن و مرد را برای همیشه تغییر داد. او باور داشت که خانواده زندان زن است. در جهانی که هنوز صدای زنان به‌سختی شنیده می‌شد، او با جسارتی بی‌سابقه اعلام کرد: «پدرسالاری یک نظام سیاسی است و خانواده نهاد اصلی آن است.» اما پشت این شعارهای تند، داستان زنی نهفته بود که از دل شکست‌ها، تبعیض‌ها و زخم‌های خانوادگی برخاست تا ساختارهایی را که طبیعی و مقدس پنداشته می‌شدند، زیر سؤال ببرد.

اما پرسش اصلی هنوز پابرجاست: آیا فمینیسم رادیکال زنان را آزاد کرد، یا عشق و خانواده را قربانی سیاست کرد؟ این ایده‌ها، که نیم قرن پیش در جلسات آگاهی‌بخشی نیویورک شکل گرفتند، امروز در دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، و حتی اینستاگرام شما زندگی می‌کنند. اما پیامدهای پنهان‌شان چیست؟ آیا ما واقعاً آزادتر شدیم، یا فقط از یکدیگر دورتر؟ در ادامه‌ی این مطلب و ویدئوی ویژه‌ی کانال یوتیوب “برایان ویکی”، از آپارتمان‌های دودآلود منهتن در زمستان ۱۹۶۹، ردّ اندیشه‌های میلت را دنبال می‌کنیم، زنی که معتقد بود برای آزادی زن، باید جهان را از نو ساخت. زنی که تاریخ را تغییر داد، اما شاید در این مسیر، عشق و خانواده را قربانی کرد و زنان را آزادتر، اما تنهاتر از همیشه بر جای گذاشت.

زندگی‌نامه کیت میلت

پیدایش فمینیسم موج دوم (Second Wave Feminism)

موج دوم فمینیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی در کشورهای غربی مطرح شد و به پرسش از ساختارهای قدرت در خانواده، جامعه، و فرهنگ پرداخت. یکی از شعارهای مهم این دوره، «امر شخصی، امری سیاسی است» (the personal is political) بود، منظور از این جمله آن است که تجربه‌های به‌ظاهر فردی زنان مثل ازدواج، مادری، روابط جنسی، احساس حقارت یا بی‌عدالتی در خانه، در واقع نتیجه‌ی ساختارهای سیاسی و اجتماعی قدرت هستند، نه صرفاً مسائل روان‌شناختی یا خصوصی. به بیان دیگر، وقتی زنان درباره‌ی “مسائل شخصی‌شان” حرف می‌زنند، در واقع دارند از “مسائل سیاسی” سخن می‌گویند؛ زیرا روابط درون خانواده و جنسیت نیز بخشی از مناسبات قدرت در جامعه است. این بستر، زمینه ظهور نظریات رادیکال‌تر را فراهم کرد.

زندگی‌نامه کیت میلت: از کودکی آشفته تا صدای انقلاب

کیت میلت در ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۴ در شهر سنت‌پالِ مینه‌سوتا و در خانواده‌ای کاتولیک و متوسط‌حال به دنیا آمد. پدر الکلی‌اش در چهارده‌سالگی او، خانواده را ترک کرد و همین تجربه، زمینه‌ساز شورش درونی و نگاه انتقادی‌اش به نهاد خانواده شد. مادرش، هلن، معلم و فروشنده بیمه بود و به‌تنهایی سه دختر را بزرگ کرد. میلت در دانشگاه مینه‌سوتا و سپس آکسفورد فلسفه خواند و در سال ۱۹۶۸ رساله دکتری خود در دانشگاه کلمبیا را به کتاب «سیاست جنسی» (Sexual Politics) تبدیل کرد؛ اثری که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و به سرعت به متنی بنیادین در فمینیسم رادیکال بدل گشت. او علاوه بر نویسندگی، مجسمه‌سازی و فعالیت سیاسی، در گروه‌های رادیکال مانند نیویورک رادیکال وومن (New York Radical Women) و رداستوکینگز (Redstockings) حضور داشت و جلسات آگاهی‌بخشی زنان را رهبری می‌کرد. خواهرش، مالوری میلت (Mallory Millett)، بعدها این نشست‌ها را به آیین‌های شبه‌مذهبی تشبیه کرد که در آن شعارهایی چون «خانواده را نابود کنید!» طنین‌انداز می‌شد. میلت در سال ۲۰۱۷ در پاریس درگذشت، اما اندیشه‌هایش همچنان در حوزه‌ی مطالعات جنسیت و نظریه فمینیستی زنده و اثرگذار است.

پدرسالاری و خانواده: نهاد بازتولید ستم

میلت خانواده را «واحد بنیادی پدرسالاری» توصیف می‌کند، جایی که هر نسل، سلطه مرد و اطاعت زن را بازتولید می‌کند. او می‌نویسد: «پدرسالاری یک نظام سیاسی است و خانواده نهاد اصلی آن.» این دیدگاه، الهام‌گرفته از سیمون دو بووار، جنسیت را ساختاری فرهنگی می‌بیند نه زیستی. نقش‌های جنسیتی مانند زنانگی مطیع و مردانگی سلطه‌گر، محصول شست‌وشوی مغزی اجتماعی هستند و برای رهایی، باید کاملاً حذف شوند.

عشق و جنسیت: نقاب قدرت

یکی از تندترین نقدها میلت به عشق رمانتیک است: «عشق فقط ابزار قدرت است.» او روابط جنسی را نه بیان لذت، بلکه کنش اجتماعی سلطه می‌داند. حتی ازدواج، قراردادی برای مالکیت مرد بر زن است. میلت پیشنهاد می‌کند که پتانسیل دوجنسی‌گرایی (androgyny)  – همزیستی زنانگی و مردانگی در فرد – جایگزین دوگانگی جنسیتی شود و جامعه‌ای بدون مرز جنسیتی بسازد. این ایده، انقلاب جنسی را عمیق‌ترین دگرگونی فرهنگی تاریخ بشر می‌خواند.

تأثیرات فمینیسم رادیکال: از الهام تا انتقاد

کتاب «سیاست جنسی» سریعاً به یکی از منابع مهم در مطالعات زنان تبدیل شد و الهام‌بخش نسل‌های بعدی فمینیست‌ها گردید. عملکرد نظری میلت باعث شد که بحث درباره نهاد خانواده، عشق، رابطه جنسی و نقش‌های جنسیتی به عرصه عمومی کشیده شود. سیاست جنسی بخش‌های مطالعات زنان را در دانشگاه‌ها بنیان گذاشت و نسل جدیدی از فمینیست‌ها را تربیت کرد که ازدواج را زندان و عشق را دام فرهنگی می‌دیدند. آندره‌آ دورکین آن را «بیدارکننده جهان» نامید. اما انتقادها هم تند بود: کامیل پاگلیا (Camille Paglia) آن را «کاهش پیچیدگی هنر به سیاست» خواند و نرمان میلر (Norman Mailer) در زندانی جنسی (The Prisoner of Sex) به آن حمله کرد.

نظریه‌های کیت میلت در کتاب «سیاست جنسی»

نظریه‌های کلیدی کیت میلت در کتاب «سیاست جنسی»

میلت تأکید می‌کند که “سکس” (sex) تنها امری بیولوژیک نیست، بلکه دارای بعد سیاسی است؛ یعنی گروهی از افراد (مثلاً زنان) به‌واسطه‌ی ساختارهای اجتماعی در موقعیت فرودست قرار می‌گیرند. به بیان دیگر، تحلیل میلت نشان می‌دهد که روابط جنسی، نقش‌های جنسیتی و خانواده، همه ابزارهایی هستند برای تثبیت و بازتولید ساختار سلطه مردانه.

کتاب سیاست جنسی، منتشرشده در ۱۹۷۰، بیش از ۸۰ هزار نسخه در سال اول فروخت و مجله تایم میلت را «مائو تسه‌تونگ فمینیسم» نامید. این اثر، بر اساس تحلیل ادبی نویسندگانی مانند دی. اچ. لارنس (D.H. Lawrence) و هنری میلر (Henry Miller)، پدرسالاری را نه طبیعی، بلکه تاریخی و اجتماعی می‌دانست. میلت استدلال می‌کرد که سلطه جنسی بنیادی‌ترین ایدئولوژی فرهنگی است و روابط خصوصی را به عرصه قدرت تبدیل می‌کند.

۱. مردسالاری به‌مثابه نظام سیاسی
میلت نظام پدرسالاری را صرفاً یک سنت فرهنگی یا انتخاب فردی نمی‌داند، بلکه آن را یک نظام سیاسی می‌داند که تحت نام patriarchy مردان را در موقعیت قدرت و زنان را در موقعیت فرودستی قرار می‌دهد. این دیدگاه، خانواده را به‌عنوان «نهاد اصلی» این نظام معرفی می‌کند.

۲. خانواده سنتی و نقش‌های جنسیتی به‌عنوان سازوکار سلطه
از دیدگاه کیت میلت، نهاد خانواده سنتی و الگوهای متعارف ازدواج، در واقع ساختاری حقوقی و فرهنگی‌اند که مالکیت و کنترل مرد بر زن را مشروعیت می‌بخشند. در چنین چارچوبی، عشق رمانتیک و احساسات عاطفی، نه نشانه‌ی برابری، بلکه نقابی فرهنگی برای تداوم سلطه مردانه هستند. به تعبیر میلت، تقسیم‌بندی میان نقش‌های از پیش‌تعیین‌شده‌ی «زنانه» و «مردانه» ابزاری است برای بازتولید نظم پدرسالارانه. در نتیجه، خانواده به‌جای آن‌که فضای همکاری و مشارکت متقابل باشد، به نهادی تبدیل می‌شود که در آن زن در جایگاه تابع و مرد در جایگاه صاحب قدرت قرار می‌گیرد.

۳. رابطه جنسی و قدرت
یکی از نوآورانه‌ترین دیدگاه‌های کیت میلت این است که رابطه جنسی را نه صرفاً تجربه‌ای عاطفی یا خصوصی، بلکه کنشی اجتماعی و سیاسی می‌داند. از نظر او، در روابط جنسی نیز همان الگوی سلطه و تبعیت پدرسالارانه بازتولید می‌شود؛ جایی که «مردِ سلطه‌گر» جایگاه قدرت خود را تثبیت می‌کند. به‌این‌ترتیب، حتی روابطی که ظاهراً آزادانه و بر پایه‌ی رضایت شکل گرفته‌اند، می‌توانند بازتابی از نابرابری جنسیتی و مناسبات قدرت باشند.

۴. تقابل «عمومی» و «خصوصی» (Public vs. Private)

میلت و هم‌نسلانش در موج دوم فمینیسم، مرز میان حوزه‌ی عمومی و خصوصی را به چالش کشیدند. آنان بر این باور بودند که فضاهایی چون خانواده، خانه و عشق — که در سنت‌های پیشین «خصوصی» تلقی می‌شدند — در حقیقت میدان‌هایی از قدرت و سیاست‌اند. این دیدگاه، ادامه و بسط شعار معروف «امر شخصی، امری سیاسی است» محسوب می‌شود و بر آن تأکید دارد که ساختار سلطه حتی در صمیمی‌ترین روابط انسانی نیز حضور دارد.

۵. ساختار فرهنگی تفاوت‌های جنسیتی
میلت با ردّ این تصور که تفاوت‌های میان زن و مرد «طبیعی» و «بیولوژیک» هستند، بر آن تأکید می‌کند که این تفاوت‌ها محصول آموزش، تربیت و فرهنگ اجتماعی‌اند. از نگاه او، جامعه از بدو کودکی نقش‌های جنسیتی مشخصی را به افراد تحمیل می‌کند و بدین‌وسیله نظام نابرابری را بازتولید می‌سازد. بنابراین، رهایی زنان تنها در گرو شکستن این نقش‌های اجتماعی و فرهنگیِ از پیش‌تعیین‌شده است.

۶. زبان، ادبیات و فرهنگ به‌مثابه بازتولید سلطه
در کتاب «سیاست جنسی»، کیت میلت تحلیلی ژرف از ادبیات مردمحورِ غرب ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه زبان، روایت و ساختارهای ادبی، بازتاب‌دهنده و تقویت‌کننده‌ی سلطه‌ی مردانه هستند. او آثار نویسندگانی چون دی. اچ. لارنس (D. H. Lawrence)، هنری میلر (Henry Miller)، نورمن میلر (Norman Mailer) و ژان ژنه (Jean Genet) را بررسی می‌کند و استدلال می‌کند که در این آثار، زن اغلب در جایگاه ابژه‌ی میل و خواست مردانه یا شخصیتی فرودست و تابع بازنمایی می‌شود. نویسندگان مرد را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد چگونه ادبیات، ستم جنسی را مشروع می‌کند. به این ترتیب، از نگاه میلت، ادبیات و فرهنگ نیز همچون سایر نهادهای اجتماعی، به بازتولید ایدئولوژی مردسالارانه کمک می‌کنند و در شکل‌گیری و تداوم نابرابری جنسیتی نقش دارند.

۷. انقلاب جنسی و دگرگونی فرهنگی

میلت بر این باور بود که «انقلاب جنسی» واقعی، نمی‌تواند صرفاً به آزادی‌های رفتاری یا مصرف جنسی محدود شود. او تأکید می‌کند که اگر قرار است دگرگونی جنسی معنا داشته باشد، باید به تحول بنیادین در فرهنگ، ارزش‌ها و ساختارهای اجتماعی بینجامد. از نگاه او، بدون تغییر در نظام‌های قدرت و درک اجتماعی از جنسیت، هیچ انقلابی به معنای واقعی رخ نداده است.

۸. حذف نقش‌های جنسیتی و دوگانگی زن–مرد
به‌زعم میلت، آزادی واقعی انسان زمانی ممکن می‌شود که تقابل دوگانه‌ی زن/مرد (binary opposition) و نقش‌های جنسیتی سنتی از میان برداشته شود. او رؤیای جامعه‌ای را در سر می‌پروراند که در آن هویت‌های جنسیتی انعطاف‌پذیر و متکثر باشند و مرز میان «زن بودن» و «مرد بودن» معنای مطلق خود را از دست بدهد. در چنین جامعه‌ای، انسان نه بر اساس جنسیت، بلکه بر اساس انسانیتش تعریف می‌شود.

۹. عشق و رابطه رمانتیک به‌مثابه ابزار سلطه
در نظریه‌ی میلت، عشق رمانتیک دیگر صرفاً احساسی لطیف و شخصی نیست، بلکه سازوکاری فرهنگی است که نابرابری جنسیتی را تثبیت و مشروعیت می‌بخشد. او نشان می‌دهد که در روابط عاشقانه سنتی، زن اغلب به جایگاه وابستگی و انفعال سوق داده می‌شود، در حالی‌که مرد قدرت و اختیار را در دست دارد. از این رو، عشق در نظام مردسالارانه نه ابزاری برای برابری، بلکه شکلی نمادین از سلطه است.

۱۰. نقد مذهب، دین و مشروعیت سلطه مردانه
میلت مذهب را ایدئولوژی‌ای می‌بیند که برتری مرد را الهی جلوه می‌دهد. میلت در تحلیل خود از ساختارهای فرهنگی، دین و مذهب سنتی را یکی از اصلی‌ترین نهادهای مشروعیت‌بخش به سلطه‌ی مردانه می‌داند. او بر این باور است که آموزه‌های دینی در بسیاری از سنت‌ها، برتری مرد را به‌عنوان «قانون الهی» بازنمایی می‌کنند و بدین‌ترتیب، نابرابری جنسیتی را طبیعی جلوه می‌دهند. میلت تأکید می‌کند که برای تحقق برابری واقعی، باید قداستِ ایدئولوژیکِ پدرسالاری در مذهب و فرهنگ مورد پرسش قرار گیرد.

با وجود اهمیت، نظریه‌های میلت با نقدهایی نیز روبه‌رو شده‌اند!

برخی معتقدند که او به‌درستی به «تقاطع گرایی» (intersectionality) یعنی تأثیر همزمان جنسیت، طبقه، نژاد و گرایش جنسی نپرداخته است. دیگران می‌گویند تحلیل او در برخی موارد «زیاد ساده‌سازی شده» است؛ مثلاً اینکه رابطه جنسی همیشه و لزوماً ابزار سلطه است، بدون توجه به پیچیدگی‌های موضوع.
نقد شده است که تمرکز زیاد بر اندیشه‌های غربی و ادبیات مردسالار، ممکن است موقعیت زنان در فرهنگ‌های غیرغربی را کم‌آورد.از منظر روابط زن و مرد، ایده‌های میلت مرز میان عشق و سیاست را محو کرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که پس از دهه ۱۹۷۰، نرخ طلاق افزایش یافت و اعتماد میان جنسیت‌ها کاهش. مالوری میلت، در مصاحبه‌اش، فمینیسم خواهرش را «مارکسیسم فرهنگی» می‌خواند که خانواده آمریکایی را نابود کرد و زنان را تنهاتر ساخت. او می‌گوید: «زنان امروز نه آزادتر، بلکه سردرگم‌تر و قربانی‌ترند.»

پیامدهای اجتماعی منتسب به نظریه: آزادی یا تنهایی؟

برخی تحلیلگران خارج از جامعه فمینیستی استدلال کرده‌اند که پذیرش گسترده این نگاه به روابط و خانواده، می‌تواند به اثرات ناخواسته‌ای مانند تنهایی زنان و مردان، فروپاشی روابط سنتی، یا سردی عاطفی منجر شود. این نقدها بیشتر از منظر فرهنگی، اجتماعی و روان‌شناختی مطرح‌اند تا نظریه‌ای.نیم قرن بعد، جهان میلت را بازتاب می‌دهد: از شبکه‌های اجتماعی که #MeToo را ترویج می‌کنند تا سیاست‌های آموزشی که نقش‌های جنسیتی را بازتعریف می‌کنند. اما سؤال کلیدی باقی است: آیا برابری بدون تفاوت ممکن است؟ پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند فمینیسم رادیکال، هرچند حقوق زنان را پیش برد، پیوندهای عاطفی را قربانی ایدئولوژی کرد. جامعه‌ای که زن و مرد را «دشمن طبقاتی» ببیند، چگونه انسانی بماند؟ میلت سؤالاتی بزرگ پرتاب کرد، اما پاسخ‌ها را به ما سپرد: چگونه زن و مرد را نه در جنگ، بلکه در پیوند ببینیم؟

جمع‌بندی
کیت میلت با کتاب «سیاست جنسی» نظریه‌ای را پایه گذاشت که رابطه جنسیت، قدرت، خانواده و فرهنگ را به هم پیوند می‌دهد. او نشان داد که چگونه «نهاد خانواده» و «نقش‌های جنسیتی» ابزارهایی برای بازتولید سلطه مردان هستند، و خواستار دگرگونی بنیادین این ساختارها شد. اگرچه آثار او تأثیر شگرفی بر فمینیسم داشت، اما همچنین با نقدهایی مواجه شد، به‌ویژه درباره کم‌توجهی به تقاطع طبقه، نژاد و گرایش جنسی. گاهی انقلاب‌ها نه با سلاح بلکه با کتاب شروع میشن کتابی که در این قسمت بهش اشاره کردیم واژه عشق و رابطه رو سلطه قدرت می‌پندارید و خانواده رو زندان اما بعد از نیم قرن وقتی به اطرافمون نگاه می‌کنیم زنان و مردانی رو می‌بینیم که آزاد شدن اما نه با هم بلکه از هم شاید کیت میلت و هم‌فکرانش می‌خواستن جهان رو عادلانه‌تر بکنن. اما در تلاش برای رهایی از سلطه متأسفانه رشته پیوند میان زن و مرد رو هم بریدند و حالا ما موندیم با جامعه‌ای که در اون زن و مرد هر دو تنهاتر شدن. در جهانی که به نام آزادی پیوندهای عاطفی و رابطه‌های زیبا رو قربانی سیاست کرد و درسته که این پادکست درباره کیت میلت بود اما شاید در عمقش درباره خود ما هم باشه درباره اینکه چطور گاهی برای رسیدن به برابری انسانیت و چه بسا ارزش‌های اجتماعی رو از دست میدیم.

References (منابع):

1) Jeffreys, S. (2011). Kate Millett’s Sexual Politics: 40 years on. Women’s Studies International Forum, 34(1), 76–84. https://doi.org/10.1016/j.wsif.2010.07.006

2) Millett, K. (1970). Sexual politics. Doubleday. https://archive.org/details/sexualpolitics00mill

3) Patterson, M. (2004). Mediating a movement, authorizing discourse: Kate Millett, Sexual Politics, and feminism’s second wave. Women’s Studies in Communication, 27(2), 204–235. https://doi.org/10.1080/07491409.2004.10162473

4) Poirot, K. (2017). A last interview with Kate Millett. The New Yorker. https://www.newyorker.com/books/page-turner/a-last-interview-with-kate-millett

5) Samyukta Journal. (2021). Kate Millett: The ambivalent feminist – A profile. Samyukta: A Journal of Gender and Culture. https://samyuktajournal.in/kate-millett-the-ambivalent-feminist-a-profile/

6) “Sexual Politics by Kate Millett | EBSCO Research Starters.” https://www.ebsco.com/research-starters/literature-and-writing/sexual-politics-kate-millett

راوی: برایان بختیاری
متن به قلم: پروانه اله‌دینی

تعداد بازدید امروز: 1تعداد بازدید کل: 20